لقمه حرام

لقمه حرام

 

با لقمه حرام نمی شود جنگید.

(خاطره ای از سردار شهید حسین خرازی)

 

سفره وسط سنگر پهن بود و قابلمه ها و بشقاب ها پر.

- مهمان نمی خواهید؟

حاج حسین خرازی بود، با چشمانی برّاق و لبانی خندان.

- این همه غذا! منتظر کس دیگری هستید؟

- نه حاجی، دوازده نفریم؛ امّا گفتیم 21 نفر و غذا گرفتیم.

پیشانی اش پر خط و صورتش برافروخته شد.

فریاد زد:

- برپا! همه بیرون.

زمین پر سنگریزه، آفتاب داغ، دوازده نفر سینه خیز، بعد کلاغ پر.

از پا که افتادند، گفت: آزاد! هیلی سبک شدید، ها؟ آن همه گوشت و دنبه حرام، عرق شد و ریخت پایین. با لقمه حرام نمی شود جنگید.

برگرفته از نشریه«امتداد» شماره 41

 

 

 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید